|
رفته رفته روی عشق
با کمی الحان زشت
می نویسم سرنوشت
سرنوشت رو کی نوشت
عاشقی رو کی سرشت
سنگ و سبو افسانه است
لیلی با مجنون بیگانه است
دختر همسایه ما دردانه است
در نگاه پیرما
چشمچرانی ساده است
ازدید استادما نمره ها 0تا10است
20هم ارثیه ی همسر است
این همه گفتم و خویش را فراموش میکنم
تنبلی و بدگمانی باخود هم اغوش میکنم
گر دراین اوضاع و احوال سازم تلاش
شاید توانم گیرم نمره ای بی مثال
هر چه پشم بود ما زدیم
جزراست گویم شیشه ماشین استاد سنگ زدیم
این دروغ مهمل است
توفان بود
خوده شیشه شکست
گر بلند میشوی از روی زمین
زود گویند تو مهندسی بگیر بشین
کاش گویند کارگراست
کجا مدرک نان اور است
اش کشک خالمه
اخر نصیب ما دختر خالمه
از حق نگذریم فیسم داره
کمی باهوشه دوس پسرم نداره
یکی بیاد امنیت جانی واسه ماجوربکنه
تیکه دخترارو از مادور کنه
گوشی مادست هرکه افتاده
یواشکی چشمش به مخاطباش افتاده
والله به کی قسم ماgfنداریم
خیرسرمون بچه مثبتیم
به دخترا کار نداریم
دیگه اصلا جزوه نمینویسم
تابعضیااشتباهی شمارشونو ننویسن
همه میگن یه کمی مغروری
یکمی هم باشعوری
غرور کدومه بخدا منمو این دلنوشته ها
هرکه اومد قدمش رو چشممون
بلکه بازم بیادبه پیشمون
اسمون تاما رودید بازم تپید
کاشکی باوربکنیم یه روز میشیم ناپدید
غیراستاد هموش واقعیته
ازحق نگذریم بودن عشق یه نعمته
بیاید همدیگه رو باور کنیم
یه بارم چای نخورده
خودمونو باور کنیم
|