|
سینه ای دارم سرشار از اندوه و اه
ای خدا بیرون بیار این قلب ما
ان را بگذار روی سنگ یار
بر روی قلبم گلها بکار
بگذار که باشد گلدان
گلدانی زیبا از عشقمان
جوی ابی بهر عشق من بیار
خورشید را هم نگهبان اش گذار
سبز کن میوه عشق را
این میوه را ممنوع بکن
شاید بیاید شیطان وخورد از میوه ها
حالا که سوخته سینه اش
شاید تمام شود کینه اش
عشق ما را نابود می کند
کلبه مرا بی روح می کند
کم کم تعظیم می کند
روزی هزار بار بر خاک گلدان من
گویند که شیطان سرکش است
کجاست پس چرا منت می کشد
او را اکنون خوار بینم پیش یار
در زندگی ام هر چه کاشت شد پنبه زار
|