|
درسکوت سرد جبهه باید نوشت
زندگی چیست، تقدیر را که نوشت
دربحبوحه اشک و لبخند بسیجی
در نوای الله اکبر، در غریبی
در بغض و آه دل مادر
در جان سوخته و قلب شکسته پدر
خاکریز ناموس در خاک من سرشت شده
قلب صد چاکم آماده دفاع شده
گویند قیامت گواه خواهد خدا
چشمانم کجایند گواه باشند خدا
انگشت بر دهان گیر ابلیس
با چشمان شوم ات در آتش کینه بمیر
ما راه یار را در ثانیه پیمودیم
قدح شهادت را با عشق نوشیدیم
ندای فتبارک الله را بر پیشانی ما نوشتند
نشانی بهشت را در جان ما سرشتند
این تن دیگر ارزش ندارد
باشد که زمزمه خرمشهر آزاد شد را ارمغان اورد
سر بند من شهادت
سجاده ام دشت،مهر ام شده سنگ
رهبر تکلیفم می کند
زندگی را پیش چشمانم حقیر می کند
باشد که بوسم دست رهبرم
من فرزند همین پدرم |