|
خورشید ققنوس است
پرهای خویش به باد سپرده
هر صبحدم به خاطر چشمان تو خویش را می سو زاند
آب سکه دستان توست
بردار و جهان را در دستت حس کن
خاک شقایق وحشی است
تعظیم کن تا رنگ وجود ان را بگیری
باد جادوگر افسانه هاست
خود را به ان بسپار تاخویش را خنک سازی
آتش عشق است
براو چنگ زن تا جاودان باشی
مرگ شوق بچه گانه ایست
باهمدم ات بازی کن واز ان غافل مباش
روح علم است
بردار و جان وتن خویش بشناس
ارزویت چون گوی است
ان را بازیچه افکار بازدارنده دیگران نساز
آینه لباس درویش است
بپوش و به استقبال زندگی برو
وجدان ستاره وجود توست
بگذار درخشان بماند
غم چون سنگ است
ان را از درونت بیرون انداز
شمع زیبایی توست
اب می شوی مغرور نباش
.......... |